![]() |
![]() |
|
| به نام تنهاپناه آشفتگان دیارسرنوشت |
|
روزی دختر ساده ای بود که به امتداد هیچ جاده ای فکر نمی کرد
اما امروز همون دختر ساده که که چمدون و راهشو گم کرده مجبوره به امتداد جاده ها فکر کنه به امتداد خودش دیشب یه غریبه رو خواب دیدم که بهم می گفت وقتی به امتداد خودت رسیدی از درختا کمک بخواه تا سرنوشت رهگذرایی رو واست بگن که از این جاده گذشتن |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 16:49 توسط تنها ترين تنها دنيا |
|
|
--------------------------------------------------------------------------------
شب، زندگي را با تمام دلتنگي هايش با تو دوست دارم شب، قسم يه روز شيرين را با حسرت فردايت دوست دارم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 6:38 توسط تنها ترين تنها دنيا |
|
|
_00_________________ ________________00___00________________ _______________00_____00_______________ ______________00_______00______________ _____________00_________00_____________ 00000000000000___________00_000000000000 __00________________________________00__ ____00____________________________00___ ______00_________0براي0_________00______ ________00_____0تو دوست0_____00________ __________00_____0عزیزم0_____00__________ _________00_________________00_________ ________00________0000________00_______ _______00_______00____00_______00______ ______00_____00__________00_____00_____ _____00___00________________00___00____ ____0000________________________0000___ ___000____________________________000__
.......عشق یعنی:
´´´´´´´´´¶¶¶¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 6:4 توسط تنها ترين تنها دنيا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 14:46 توسط تنها ترين تنها دنيا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 14:25 توسط تنها ترين تنها دنيا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 14:24 توسط تنها ترين تنها دنيا |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 14:22 توسط تنها ترين تنها دنيا |
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 14:21 توسط تنها ترين تنها دنيا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 14:20 توسط تنها ترين تنها دنيا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 14:14 توسط تنها ترين تنها دنيا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 14:12 توسط تنها ترين تنها دنيا |
|
|
************************************************* ************************* ******** ** * قسمت نمیشه انگار دست تو رو بگیرم برای آخرین بار برای تو بمیرم گریه نکن که اشکات برای من یه درده تحمل غم تو منو دیوونه کرده هیچکی مثل من تو رو دوست نداره اینو از تو نگام میتونی بخونی تو بودی جونمو عمرمو کسی که میخواستم قسم راستمو که میخوای بدونی واسیه عشق تو همه چی دادمو به جز غرورمو که اونم رفته به باد بود و نبودمو همه وجودمو تو میگی منو نمی خوای
هیچکی مثل من تو رو دوست نداره... **************************************************
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 14:11 توسط تنها ترين تنها دنيا |
|
|
سازنده ترين کلمه(گذشت) است...آن را تمرين کن
پرمعني ترين کلمه(ما) است...آن را به کار بر
عميق ترين کلمه(عشق) است...به آن ارج بده
بي رحم ترين کلمه( تنفر) است...با آن بازي نکن
خودخواهانه ترين کلمه(من) است...از آن دوری کن
نا پايدارترين کلمه(خشم) است...آن را فرو بر.
بازدارنده ترين کلمه(ترس) است...با آن مقابله کن
با نشاط ترين کلمه (کار) است...به آن بپرداز
پوچ ترين کلمه(طمع) است...آن را بکش |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 14:10 توسط تنها ترين تنها دنيا |
|
|
بي تو اينجا نا تمام افتاده ام پخته اي بودم که خام افتاده ام گفته بودي تا که عاقلتر شوم آه ، مي خواهي مگر کافر شوم ؟؟
زمانی که متولد شدم یکی تو گوشم گفت تا آخر عمر با تو هستم! خندیدم و گفتم:تو کی هستی؟ گفت :غـــــم و تنهایی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم شهریور 1386ساعت 13:21 توسط تنها ترين تنها دنيا |
|
|
تاکه بودیم نبودیم کسی بود ما را غم بی همنفسی تا که رفتیم همه یار شدند خفته ایم و همه بیدار شدند قدر آن آینه بدان که هست نه در آن لحظه که اوفتاد و شکست
دوری عشق های کوچک را از بین می برد ولی به عشق های بزرگ عظمت می بخشد مثل باد که کبریت را خاموش می کند ولی شعله های آتش زا بزرگتر میکند |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم شهریور 1386ساعت 13:19 توسط تنها ترين تنها دنيا |
|
|
نازم به ناز آن کس که ننازد به ناز خويش مارا به ناز نازفروشان نياز نيست تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نياز؟ مي کشم ناز يکي تا به همه ناز کنم ...... |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم شهریور 1386ساعت 13:11 توسط تنها ترين تنها دنيا |
|
|
تونیز بگذر از این شب تار که دیگران نیز بگذشته اند بسیار به پشت سر نگاه مکن فرصتت را فنا مکن چشم ببند دم فروبند تا وجودم نشده بند بند در این باغ خبری از حور وپری نیست وبرای دل خشکم از فصل بهار ثمری نیست تو اول راهی ومن آخر این راه تو فرشته ای ومن آدم رانده درگاه آخر قصه ما از اولش پیداست سهم من از زندگی یاد وخاطره هاست می گوئی :سعی کن فقط یکبار نه!به خاک سیاهم نشاند همان یکبار برو سراغ مرا هرگز نگیر برو حتی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 17:16 توسط تنها ترين تنها دنيا |
|
|
وداع مي روم خسته افسرده وزار سوي منزگه ويرانه ي خويش به مي برم از شهر شما دل شوريده وديوانه ي خويش مي برم تا كه در آن نقطه ي دور شستشويش دهم از رنگ نگاه شستشويش دهم از لكه ي عشق زين همه خواهش بي جا تباه مي برم تا ز تو دورش سازم زتو ،اي جلوه ي اميد محال مي برم زنده بگورش سازم تا از اين پس نكند ياد وصال ناله مي لرزد ،مي رقصد اشك آه،بگذار بگريزم من ازتو ، اي چشمه ي جوشان گناه شايد آن به كه بپرهيزم من بخدا غنچه ي شادي بودم دست عشق آمد واز شاخم چيد شعله ي آه شدم ،صد افسوس كه لبم باز بر آن لب نرسيد عاقبت بند سفر پايم بست مي روم ،خنده به لب ، خونين دل مي روم از دل من دست بدار اي اميد عبث بي حاصل |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 12:59 توسط تنها ترين تنها دنيا |
|
|
تو به اندازه ي تنهايي من خوشبختي
من به اندازه ي زيبايي تو غمگينم چه اميد عبثي من چه دارم كه تو را در خور ؟ هيچ من چه دارم كه سزاوار تو ؟ هيچ تو همه هستي من ، هستي من تو همه زندگي من هستي تو چه داري ؟ همه چيز تو چه كم داري ؟ هيچ بي تو در مي ابم چون چناران كهن از درون تلخي واريزم را كاهش جان من اين شعر من است آرزو مي كردم كه تو خواننده ي شعرم باشي راستي شعر مرا مي خواني ؟ نه ، دريغا ، هرگز باورنم نيست كه خواننده ي شعرم باشي كاشكي شعر مرا مي خواندي بي تو من چيستم ؟ ابر اندوه بي تو سرگردانتر ، از پژواكم در كوه گرد بادم در دشت برگ پاييزم ، در پنجه ي باد بي تو سرگردانتر از نسيم سحرم از نسيم سحر سرگردان بي سرو سامان بي تو - اشكم دردم آهم آشيان برده ز ياد مرغ درمانده به شب گمراهم بي تو خاكستر سردم ، خاموش نتپد ديگر در سينه ي من ، دل با شوق نه مرا بر لب ، بانگ شادي نه خروش بي تو ديو وحشت هر زمان مي دردم بي تو احساس من از زندگي بي بنياد و اندر اين دوره بيدادگريها هر دم كاستن كاهيدن كاهش جانم كم كم چه كسي خواهد ديد مردنم را بي تو ؟ بي تو مردم ، مردم گاه مي انديشم خبر مرگ مرا با تو چه كس مي گويد ؟ آن زمان كه خبر مرگ مرا از كسي مي شنوي ، روي تو را كاشكي مي ديدم شانه بالازدنت را بي قيد و تكان دادن دستت كه مهم نيست زياد و تكان دادن سر را كه عجيب !عاقبت مرد ؟ افسوس کاش مي ديدم قسمت قرمز رنگ را تقدیم دوست عزیزم جهان می کنم که همیشه با نظراتش خوشحالم می کند وامیدوارم همیشه خوشحال وسعادتمند باشدوهمیشه روح بزرگ وطبع بلند ایشان را تحسین می کنم واز داشتن دوستی چون او خوشحالم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 12:58 توسط تنها ترين تنها دنيا |
|
|
خاموش چون کوه یخی دلسرد اما درونم آتشفشانی از درد می روم ساکت چون یک قناری مغموم اما گلویم پر است از ترانه ای نامفهوم می روم بی خداحافظی مثل مسافری غریب وتوپشت سرم می گوئی کلک باز پرفریب می روم از دلت از یادت زود خاموش می شود شمع خاطراتم با یک فوت می روم بهانه نگیر برای عروسک کهنه وقدیمیت چون عروسکی جدید می آید به حجله عروسیت این شعر را زمانی گفتم که حس کردم یک ضلع یک مثلث .... شده ام وناگاه یاد گفته زیبای زنده یاد دکترشریعتی افتادم که : دنيا را بد ساخته اند كسي را كه دوست داري،تورادوست نمي دارد كسي كه تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما كسي كه تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است . زندگي يعني این |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 12:56 توسط تنها ترين تنها دنيا |
|
|
گمشده ام را نمی یابم
زندگی را گم باخته ام باران در من گمشده می بارد گل در باغچه ای گم می کارد نگاهم به آسمان گرهی گم می زند کبوتران خیالم به عشق بالهایی گم می دهند عطر گمشده ای دارد راهی ! که سالها دنبالت به گمراهی دویده ام
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 12:53 توسط تنها ترين تنها دنيا |
|
|
اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست او جانشین همه نداشتن هاست نفرین ها و آفرین ها بی ثمر است اگر تمامی خلق گرگ های هار شوند و ار آسمان هول و کینه بر سرم ببارد تو مهربان جاویدان آسیب ناپذیر من هستی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 11:51 توسط تنها ترين تنها دنيا |
|
راستی چرا هر وقت برایت از دوری راه دریا دل دل دیدار می گویم بغض می کنی نکند از سهم کم گریه هایت می ترسی نگران نباش چند قطره باران ان روز ها کافیست که تا انتهای این کوچه های خیس برویم وبر نگردیم برای من که تماشای باران اسان است من که حتی از احتمال نبودن بوی پیراهن تو هم تمام این گنجینه ی قدیمی را خیس گریه می کنم پس بیهوده بهانه نیاور نگو که بغض را در پس پرده های لرزان دیدگانم ندیده ای دیده ای! چشم هایت هرگز به من واین دل بی درمان دروغ نمی گویند |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 11:59 توسط تنها ترين تنها دنيا |
|
|
رفیقان
از تو انتظاری نیست
با هر کس میخواهی باش رفیقان نا رفیقن گفتمت هوشیار باش |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 14:2 توسط تنها ترين تنها دنيا |
|
|
می خندم
من از اين پس به همه عشق جهان می خندم به هوس بازی اين بی خبران می خندم من از آن روزی كه دلدارم رفت به غم و شادی اين ساده دلان می خندم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 13:55 توسط تنها ترين تنها دنيا |
|
|
فقط سکوت
نمي دانم نمي دانم.
.چه بود نمي دانم.. فرشته بود نمي دانم.. عشق بود نمي دانم.. چه بود مي خواهم در اوج فرياد بزنم و بگوييم . اين حق من نبود... اين آشفتگي آخه مال من نبود. آرزويم چيزه دگر بود.. اما افسوس طالعم.نحس بود و او شد يك خاطره.. گناه من چه بود که اين گونه غمهايم را بايد در چشمان حبس مي کردم وفريادمفقط سکوت غمم بود |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 13:53 توسط تنها ترين تنها دنيا |
|
|
لذت
بلبلان را آرزوی جز گل و گلزار نیست
دوستان را لذتی جز لذت دیدار نیست |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 13:52 توسط تنها ترين تنها دنيا |
|
|
محبت به نامرد کردم بسی...
محبت نشاید به هر ناکسی... تهی دست بی کسی درد نیست... که دردی چو دیدار نا مرد نیست... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 13:51 توسط تنها ترين تنها دنيا |
|
|
آنگاه که غرور کسي را له مي کني ،
آنگاه که کاخ آرزوهاي کسي را ويران مي کني آنگاه که شمع اميد کسي را خاموش مي کني ، آنگاه که بنده اي را ناديده مي انگاري ، آنگاه که حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي ، آنگاه که خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري ، مي خواهم بدانم ،؟ دستانت را بسوي کدام آسمان دراز مي کني تا براي خوشبختي خودت دعا |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 13:50 توسط تنها ترين تنها دنيا |
|
|
بارونی
من مــرده ام ...!!!
هــر شب گرفتــارخودم در فكــر آزار خــودم من مــرده ام باور كنیــد بر چـوبـه ی دار خــودم من خویش را گم كرده ام در فكـر دیــدار خـــودم یك آشنـــا با من نبـــود آن سوی دیــوارخـــودم دلخــوش به یك آواز سرد یك ضـربه بـرتـارخــودم بایــد بگـویم سالهـــاست هــر شب عــزادار خـودم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 13:41 توسط تنها ترين تنها دنيا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
انتظار سخت است فراموش
کردن هم سخت است اما اینکه ندانی باید فراموش کنی یا انتطار بکشی از هر دوی آنها سخت تر است |
| پیوندهای روزانه |
|
مهربانی ودوستی روزهای سرد و بی خاطره آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
| پیوندها |
|
جوك هر عكسي بخواي دانلود آهنگ |
|
RSS
|